گروه اقتصادی- «ساخت پالايشگاه از نظر من غير اقتصادي است. سرمايه گذاري بايد بازگشت داشته باشد. اين بايد مهمترين علت باشد نه صرف اينکه وارد نسازيم توليد کنيم. ما بايد زنجيره توليد و توزيع را با هم داشته باشيم که فاقد زنجيره توزيع هستيم و از اين رو توليد بنزين براي ما صرفه اقتصادي ندارد و همان بهتر که وارد کنيم اما به قيمت واقعي به فروش برسانيم تا دچار بحران نشويم. از نظر قانوني نيز مجلس هفتم زماني اجازه ساخت و تاسيس پالايشگاه را دارد که حتماً توجيه اقتصادي داشته باشد هم وزير و شوراي اقتصاد تاييد کند که با اين قيمت داخلي اصلاً توجيه نداشت. تنها در اين چند سال اخير به دليل افزايش قيمت نفت و فرآورده ها، اقتصاد پالايشگاه ها وضعيت مطلوب تر پيدا کرد که البته باز هم در ايران ساخت پالايشگاه اقتصادي نيست.»
این همهی استدلالهای فردی است که بهعنوان باسابقهترین وزیر پس از انقلاب نام گرفته برای متوقف کردن طرح ساخت پالایشگاههای جدید از سال 77 تا سال 84 و پایان دولت خاتمی در کشور.
بیژن نامدار زنگنه، بیش از 2 سال قبل یعنی 31 شهریور 86 در گفتوگو با روزنامه اعتماد و در پاسخ به این سؤال که "آقاي مهندس چرا وزارت شما توليد بنزين و ساخت پالايشگاه را جدي نگرفت؟"، اظهارات فوق را بیان کرد.
زنگنه در حالی ساخت پالایشگاه برای ایران را مقرون به صرفه اقتصادی نمیدانست و بر همین اساس، یکی از زیربناییترین و استراتژیکترین طرحهای کشور را به تعطیلی کشاند که در حال حاضر و با عبور غرب از تهدیدهای غیرعملی مانند حمله نظامی و قطعی شدن عدم عقبنشینی ایران در مسئله هستهای، طرح تحریم بنزین ایران بهعنوان جدیترین گزینه پس از تصويب سنا و کنگره امريکا، بر روی میز رئیسجمهور امریکا قرار گرفته است.
در عین حال، اگرچه کارشناسان و مدیران نفتی ایران از آماده بودن طرح خودکفایی 48 ساعته بنزین خبر میدهند و حتی طی روزهای اخیر از اجرای آزمایشی این طرح ظرف هفته آینده خبر داده شده است اما بهدلیل اینکه در اثر اجرای این طرح، طرحهای پتروشیمی کندتر میشوند، مهمترین دستور کار فعلی وزارت نفت، افزایش ظرفیت پالایشگاههای موجود است، بهطوری که در این خصوص، پالایشگاههای اراک، بندرعباس و اصفهان در این زمینه فعال شدهاند.
اما در شرایط فعلی گویا زنگنه علاقهای به اظهارنظر درخصوص اهمال خود در ساخت پالایشگاههای جدید با توجه به اینکه تهدیدها علیه جمهوری اسلامی مورد تازه و غیرقابل پیشبینی نبوده است، ندارد.
در این زمینه بهنظر میرسد سازمان بازرسی کل کشور و دیوان محاسبات که تخلفات اداری دولت و کارکنان آن را برعهده دارند، باید با ورود به این مسئله نسبت به واکاوی علل اهمال تعمدی در توقف ساخت پالایشگاههایی که در صورت ساخت آنها، غرب درخصوص بهکارگیری اهرم فشار انرژی علیه ایران از این ناحیه خلع سلاح بود، توضیح بخواهد.
منبع : رجانیوز
اقدام شايسته رئيسجمهور برای عزل یک مدیر
چندي پيش ذبيحي رئيس سازمان تامين اجتماعي طي حکمي يكي از مقامات سازمان تامين اجتماعي را عزل نمود. هر چند در اين حکم دليل اين برکناري عدم وجود هماهنگي و لزوم صيانت از مصالح سازمان تامين اجتماعي ذکر شده بود اما بررسيهاي حاكي از آن است كه علت اصلي اين برکناري اقدام غيرقانوني و خاصه ولخرجي مقام مغرول از کيسه بيتالمال بوده است. وي در اقدامي مغاير با ضوابط تعدادي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي را به همراه خانواده با يک فروند هواپيماي چارتر به هزينه سازمان تامين اجتماعي به سفري تفريحي به شيراز اعزام کرده بود.
رئيسجمهور پس از اطلاع از اين موضوع در اقدامي شايسته و قابل تقدير در راستاي صيانت از اموال عمومي دستور برکناري وي را صادر ميكند.
سازمان تامين اجتماعي نهادي است عمومي که اموال آن متعلق به تمامي بيمهگزاران اين سازمان است.
پی نوشت: به نظر من در این سازمان عریض و طویل در کنار اصلاح ساختار و حقوق های مدیران کل آن از این گونه اقدامات هم باید بسیار انجام شود.
تحركات اخير ديپلماتيك كشور تركيه و نقش پررنگ اين كشور در تحولات منطقهاي و نيز تنشهاي پيش آمده ميان مقامات اين كشور و رژيم صهيونيستي حكايت از تغييراتي در مواضع تاكتيكي و شايد هم راهبردي دولت رجب طيب اردوغان در منطقه دارد.

به گزارش فارس، تحركات اخير ديپلماتيك كشور تركيه و تنشهاي پيش آمده ميان مقامات اين كشور و رژيم صهيونيستي حكايت از تغييراتي در مواضع تاكتيكي و شايد هم استراتژيك دولت اردوغان در منطقه دارد، اينكه اين تغيير مواضع با چه هدفي و براي رسيدن به چه منافعي صورت ميگيرد، موضوعي است كه گمانهزنيهاي متفاوتي را به ميان ميآورد، اما آنچه در آن شكي نيست، مطامعي است كه دولت همچنان مليگراي تركيه در اين تغيير چهره بينالمللي به دنبال آن است.
كشور تركيه كه بر ويرانههاي امپراطوري بزرگ عثماني ساخته شده است؛ اگر چه از دوره "تركهاي جوان " و رهبري "مصطفي كمال آتاتورك " سعي كرد تا بيش از آن كه با گذشته مرتبط باشد با دنياي مدرن و متجدد همپا و هم وساق شود، اما همچنان روياي بازگشت به دوره مجد و عظمت دربار امپراطوري به مثابه يك نوستالژي افكار زمامداران ترك را به خود مشغول ميساخت.
در دوره اخير حساسيت تركها بر پيوستن به اتحاديه اروپا از آن جهت كه بازگشت عزت از دست رفته را در پيوستن و همگرايي با اروپا ميبينند از همين رو است كه اين مساله به مهمترين مساله سياست خارجي تبديل شده است. البته در راه رسيدن به اين هدف همه متفقالقولاند، از اسلامگرا تا لائيك به همين نتيجه رسيدهاند و چنين آرزويي به نظر ميآيد كه به خواستي ملي تبديل شده است.
ماجرا به اتحاديه اروپا محدود نميشود، حتي درباره ارتباط دوستانه تركيه با رژيم صهيونيستي در دهههاي گذشته نظرات متنوعي وجود دارد؛ عدهاي اگر چه اين رابطه را مرتبط با نفوذ صهيونيستها و غربيها در ارتش تركيه تعبير ميكنند، اما در عين حال اين رابطه را با تلاش اين كشور براي بدست آوردن جايگاهي مناسبتر در منطقه مربوط ميبينند. اين تحليل تا به آنجا پيش ميرود كه حتي از نگاه برخي تحليلگران مواضع اخير رهبران تركيه عليه رژيم صهيونيستي را نيز بر همين اساس تفسير كردند.
پس از جنگ 22 روزه در اجلاس داووس مجادله لفظي رجب طيب اردوغان با پرز رئيس رژيم صهيونيستي بازتاب وسيعي در رسانههاي جهان و به ويژه در افكار عمومي تركيه داشت. اين مجادلات البته از هرگز از لفظ پا فراتر نگذاشت، اما همان چيزي كه در سالهاي پيش از آن يعني پيش از به قدرت رسيدن حزب "اعتدال و توسعه " محل شماتت تركيه بود- يعني رابطه با رژيم صهيونيستي- اين بار از موضعي ديگر سبب تقويت نقش تركيه در منطقه شد.
با توجه به وضعيت منطقه سه گمانه اصلي را ميتوان درباره اين تغييرات در چهره سياستخارجي تركيه طرح كرد:
انتقام از اتحاديه اروپا:
يكي از گمانههاي مهم در زمينه اتخاذ موضع تند دولت تركيه در قبال رژيم صهيونيستي مساله انتقام گيري و تحت فشار قرار دادن اتحاديه اروپا به خاطر عدم حمايت اين اتحاديه از پيوستن تركيه به باشگاه اروپاييها است.
وارد كردن آمريكا به بازي، و استفاده كردن از اين كشور براي اعمال فشار بر كشورهاي اروپايي راهكاري است كه به زعم برخي ناظران از طرف سياستمداران ترك به كار گرفته شده است.
بر اساس اين نظريه تركها به خوبي از نقطه ضعف امنيتي غرب در منطقه مطلع بوده و از اين طريق ميكوشد با گروكشي موقعيت خود را بهبود بخشد.
خاورميانه به جاي اروپا:
گمانه دوم نيز بر اساس همان چالش قديمي سياست خارجي تركيه براي پيوستن به اتحاديه اروپا استوار است با اين تفاوت كه در اين نظريه تركها به اين ميانديشند كه به جاي اروپا موقعيت خود را در خاورميانه بازسازي كنند و نقش ارتقاء يافتهتري را در تحولات اين منطقه ايفاء كنند. اين مسالهاي است كه آمريكاييها و حتي صهيونيستها نيز از آن استقبال ميكنند، چرا كه حضور جديتر تركيه نزديك به آمريكا و داراي رابطه با صهيونيستها در برابر ايران ضد آمريكايي و ضد صهيونيستي، ميتواند به نقش ايران در منطقه لطمه زده و به زعم غربيها نقش ايران را تعديل كند.
شواهدي چند نيز بر اين ماجرا دلالت ميكند، از يك سو همزماني نزديكي سوريه به تركيه با سفر پادشاه عربستان به سوريه و از طرف ديگر در عين درگيريهاي لفظي ميان تركيه و صهيونيستها شنيده ميشود كه رژيم تلآويو نقش جدي را در ميانجيگري براي پايان اختلاف ميان ارمنستان و تركيه بر عهده داشته است.
اظهار نظر برخي مقامات رسمي تركيه و حزب حاكم درباره اينكه اختلاف ميان تركيه و رژيم صهيونيستي زودگذر و مقطعي خواهد بود نيز مويد اين نظريه است.
در صورت صحت اين نظريه از طرفي تركها در روياي بدستگرفتن نقش تعيين كنندهاي در منطقه مهم خاورميانه بوده و از سوي ديگر آمريكا و اسرائيل عليرغم بحراني شدن رابطه ميان تركيه و رژيم صهيونيستي تا حدودي از تركيه به عنوان آلترناتيو استقبال ميكنند.
تغيير استراتژي منطقهاي و انتخاب جهان اسلام
گمانه سوم از آنجا نشات ميگيرد كه تغييرات صورت گرفته را نه تغييراتي صرفا تاكتيكي كه تغييراتي كاملا راهبردي فرض كنيم بر اين اساس احتمالا حزب حاكم تركيه ميبايست به اين نتيجه رسيده باشد كه ادامه روش سنتي گذشته نميتواند منافع اين كشور را آن طور كه تركها به آن ميانديشند تامين كند. باز هم مساله قديمي اتحاديه اروپا نقش مهمي در اين تحليل دارا است؛ چرا كه سرخوردگي تركيه ناشي از تحقيرهايي كه اين اتحاديه نسبت به اين كشور روا داشتهاست ميتواند باعث يك تغيير موضع جدي در جهتگيري اين كشور شود؛ با اين وصف اولين رابطهاي كه قرباني خواهد شد رابطه با صهيونيستها است چرا كه از يك سو باعث افزايش مقبوليت حزب حاكم شده و از سوي ديگر باعث ارتقاء جايگاه اين كشور در منطقه خواهد شد.
حال بايد منتظر واكنشهاي آتي دولت اردوغان در عرصه منطقهاي و بينالمللي بود تا معلوم شود كدام يك از گمانهها بيشتر به واقعيتهاي در جريان در اين كشور همسايه نزديكتر است. با اين حال به نظر ميرسد تركها همچنان روياي امپراطوري را ميبينند.
نويسنده: محمد مهدي سجاديان
هدفمند کردن یارانه ها یعنی چه ؟
از دیروز صبح بررسی لایحه هدفمند کردن یارانه ها در صحن علنی مجلس آغاز شد. دولت نهم برای تهیه این لایحه زحمات زیادی متقبل شد و وقت زیادی صرف کرد. آنچه اکنون در صحن علنی در حال بررسی است هر چند در کمیسیون ویژه مجلس دستخوش تغییراتی شده و طرح اولیه دولت نیست اما به هر ترتیب، دولت در جلسات مختلف با نمایندگان کمیسیون ویژه بر سر آن به توافق رسیده اند.
لایحه هدفمند کردن یارانه ها هر چند از جهت شکلی یکی از هفت مورد اصلاح طرح تحول اقتصادی دولت است ، اما از نظر اهمیت و توجه افکار عمومی شاید مهم ترین آنها باشد . علت آن هم به پرداخت مستقیم و یا غیر مستقیم مالی به اقشار کم درآمد بر می گردد. با طرح این موضوعات سئوالات مختلفی در ذهن جامعه نقش بسته که امیدواریم پس از پایان بررسی لایحه بتوان به آنها پاسخ دقیق تری داد. اما در عین حال به نظر می رسد که هنوز بسیاری از مردم درباره اصل این موضوع ابهام دارند و در محافل می پرسند که هدفمند کردن یارانه ها یعنی چه ؟
برای درک درست این موضوع به چند نکته باید اشاره کرد :
1 . قیمت تهیه و توزیع انرژی های مهمی چون آب ، برق ، گاز ، بنزین و نفت بسیار بیش از آن چیزی است که ما می پردازیم. این موضوع البته به کشور ما اختصاص ندارد بلکه تقریبا در تمام کشورها چنین است . شاید ایران از معدود کشورهایی است که تاکنون برای ایجاد تعادل بین دخل و خرج این موارد از جهت فرهنگی و اقتصادی فکری نکرده است بلکه با پرداخت بخشی از هزینه های آن توسط دولت (که در حقیقت به نوعی از جیب خوردن است) تلاش کرده ایم تا این هزینه ها را مستقیم به مردم تحمیل نکنیم هر چند غیر مستقیم و بدون آن جامعه حس کند، این هزینه ها به تک تک افراد جامعه تحمیل شده است .
2 . نام این مساعدت و پرداخت هزینه ها را یارانه گذاشتند یعنی کمک کردن . بدیهی است که کمک در مواقعی تحقق پیدا می کند که نیاز وجود داشته باشد. بنابراین هر کس درآمد بیشتری دارد اساسا یا به کمک نیاز ندارد و یا به کمک کمتری نیاز دارد و بر خلاف آن ، هر کس درآمد کمتری دارد، به کمک بیشتری نیاز دارد.
3 . بدیهی است که اگر کسی درآمد بیشتری داشت، نیاز کمتری دارد و به صورت طبیعی چون به دنبال رفاه است ، پس مصرف بیشتری خواهد داشت اما بر خلاف آن کسی که درآمد کمتری دارد ، هر چند نیاز بیشتری دارد ولی به دلیل ناتوانی، مصرفش کمتر خواهد بود. یعنی :
درآمد بیشتر = مصرف بیشتر > نیاز کمتر
درآمد کمتر = مصرف کمتر > نیاز بیشتر
اکنون دو نفر را فرض کنید که یکی منزلی با 500 متر مربع زیر بنا و دیگری منزلی با 50 متر مربع زیربنا دارد . بدیهی که فرد اول به اندازه 500 مترمربع آب ، برق ، گاز ، بنزین و نفت ارزان قیمت مصرف می کند . طبعا چنین فردی نه تنها خودش که دیگر اعضای خانواده هم وسیله نقلیه شخصی در اختیار دارند و از آن استفاده می کنند . همانطور که بدیهی است فرد دوم هم فقط به اندازه 50 متر مربع از آب ، برق ، گاز ، بنزین و نفت ارزان قیمت استفاده می کند و اکثر این افراد از وسایل نقلیه شخصی بهره نمی برند و با وسایل نقلیه عمومی احتیاجات خود را برطرف می کنند.
فردی که منزلی با 500 متر مربع زیربنا دارد ، نیازش کمتر و مصرفش بیشتر است ولی به اندازه 500 متر مربع یارانه آب ، برق ، گاز ، بنزین و نفت دریافت می کند و فرد دیگر با منزل 50 متر مربعی ، نیازش بیشتر و مصرفش کمتر است ولی ما یارانه کمتری به او پرداخت می کنیم !
سی سال است که این بی عدالتی اجرا می شود و البته پس از پایان جنگ و آغاز اداره کشور بر اساس برنامه های پنج ساله تدوین شده ، تصحیح این روند در دستور کار قرار گرفت اما متاسفانه هر دولتی به دلیل ترس از عوارض این برنامه ، از اجرای آن شانه خالی کرد تا دولت نهم که با تمام وجود شانه اش را زیر این بار برد .
اکنون دولت می خواهد با آزاد کردن قیمت حامل های انرژی و حذف یارانه ای که به همه می پرداخت، رابطه بین مصرف و پرداخت هزینه را عادلانه کند. با رساندن حامل های انرژی به قیمت واقعی، هر کس بیشتر مصرف کند ، بیشتر هزینه می پردازد.
تا این جا نیمی از جاده عدالت طی شده و رابطه بین مصرف و پرداخت هزینه عادلانه شده اما همچنان رابطه بین نیازمند و پرداخت یارانه ایجاد نشده است . برای تحقق این بخش دولت قصد دارد بخشی از مبلغ اضافه شده حامل های انرژی که از اقشار پردرآمد دریافت می کند را در بین اقشار کم درآمد توزیع کند و با این کار ضمن جبران تورم ناشی از این افزایش قیمت ، مدیریت مصرف و هزینه کرد این یارانه را به خانواده ها واگذارد.
امید است دولت و مجلس در این راه سخت که چاره ای جز پیمودن آن نیست موفق باشند . از یاد نبریم که اصلاح الگوی مصرف تنها راه حل تحقق عدالت و پیشرفت است .
به نام خدا
مثلا مقدمه :
با اینکه با خیلی از مواضع آقای " فرهاد جعفری " موافق نیستم و از نگاه به شدت لیبرالی ایشان کاملا منزجرم اما ایشان را نویسنده ای محترم با توانایی نوشتن بسیار بالا میدانم. علت این نوع نگاه ایشان را کاملا درک میکنم و دلیل آن را هم میدانم ! اما تا حالا قسمت نشده خدمتشان عرض کنم. بماند... !
متن زیر قسمتی از یک یادداشت طولانی ایشان هست که در این قسمت به نوع برخورد آقای دکتر احمدی نژاد در رابطه با دولت های گذشته و بحث تقلب اشاره شده که نگاه آقای جعفری به این نکته قابل تقدیره . با هم میخوانیم :
پریشب داشتم گفتگوی او و «لری کینگ» را میدیدم. که بهنظرم رسید دوسهجایی را بهتر میتوانست جواب بدهد. مثلاً وقتی لری کینگ بهش گفت «رای مردم کشورتان، برخلافِ انتظار خیلی سریع شمرده شد»، میتوانست مثل چیزی که من بهش معتقدم را بگوید. اینکه: «اگر تابهحال دیر شمرده میشده و چپدموکراتنمای حکومتی، شمارش آراء انتخابات ریاستجمهوری را گاه تا سهچهار روز کش میدادند؛ باید احتمال تقلب داد نه وقتیکه در مدتزمانی معقول و منطقی و استاندارد در همهجای دنیا، رای مردم شمرده و اعلام میشود»!
اما آقای احمدینژاد (بهرغم آنکه بهنظرم چنین پاسخی در چنته دارد اما نداد و بازهم نخواهد داد) چنین نگفت. نگفت چون زیادی «بامرام» است. چون هرچند که در چندماه گذشته هدفِ تخریب و توهینهای غیراخلاقی بسیاری توسط رقبای حکومتیاش قرار داشته (تا آنجاکه حرامزاده هم خوانده شده)؛ اما آنقدر بامعرفت هست که با دادن چنین پاسخی، «همهی گذشته» را زیر سوال نبرد. چون هرچند که «اسب تروآی مردمان در دل الیگارشی»ست؛ درهرحال، برآمدهای از همین نظم سیاسیست و بهطور طبیعی، معذوریتها و محدودیتهایی دارد که مایل نیست آنها را فقط بهخاطر «حفظ منفعت، پرستیژ و حیثیت شخص خود» زیرپا بگذارد.
اما بگذارید من که کمترین پیوندی با نظم سیاسی موجود ندارم؛ مدعی شوم که: «به احتمال قوی؛ آنچه تاکنون و تا پیش از 22 خرداد رخ میداده و واقع میشده، خلاف منطق بوده و در آن احتمال تقلب و دستکاری باید داد. نه سرعت عمل دستندرکاران انتخابات دهم»!
چون؛ مگر نه ایناست که:
1) حداکثر 46 میلیون رای دهنده داریم؟!
2) نزدیک به 46000 صندوق و حوزهی رایگیری داریم؟!
3) سر هر صندوق، از ناظر گرفته تا نمایندگان کاندیداها، 20 تا 30 نفر بر آن نظارت و در کار شمارش آراء دخالت دارند (در جمع چیزی حدود پانصدهزار نفر)؟!
بهاین ترتیب، حتا اگر تمامی واجدین شرایط در یک انتخابات در آن شرکت کنند:
به طور میانگین به هر نفر از ناظرین، چیزی حدودِ «100 برگ رای» برای شمارش میرسد. مگر شمارش یکصد تعرفه، و سپس جمع زدن آن در یک حوزه، و سپس تنظیم برگههای مربوطه و امضای آن توسط تکتک ناظرین در آن حوزه، و سپس اعلام اینترنتی آن به ستاد مرکزی انتخابات در فرمانداری یک شهر، و سپس جمع زدن همهی نتایج مربوط به صندوقهای آن شهر در فرمانداری، و سپس تنظیم و امضای اوراق و اسناد مربوطه در فرمانداری، و سپس اعلام اینترنتی آن به ستاد مرکزی انتخابات کشور در ساختمان وزارت کشور، و سپس جمع زدن نتایج دریافت شده از شهرها، و سپس تنظیم و امضای آن توسط ناظران و دستندرکاران، و سپس اعلام نهایی آن؛ چقدر باید طول بکشد؟! بیشتر از «چند ساعت»؟!
چیزی که در انتخابات دهم بسیار عجیب بود، این بود که «مخالفین و اپوزیسیون نظام حاکم در داخل و خارج کشور»؛ تا پیش از انتخابات دهم، برای سالیان سال، «بهدرستی» این پرسش را مطرح میکردند که [مگر شمارش آراء، چه فرایند طولانی و زمانبریست که کار شمارش آراء در انتخابات ریاستجمهوری، همینکه به تهران و ساختمان وزارت کشور که میرسد، چند روز طول میکشد و تااینحد طولانی میشود؟!] و به این ترتیب، درستی و صحت نتایج نهایی اعلامشده را به پرسش میکشیدند.
اما در این دوره؛ همان آدمها، رفتاری خلافِ معمولِ همیشه از خود نشان دادند و معترض بودند که [چرا انقدر سریع؟! چرا فقط دوازده ساعت؟! چرا چهار پنچ روز نه؟!]. که حقیقتاً تعجباور است.
میخواهم بگویم برای برخی دوستان، گوئی فقط نفس «مخالفتکردن» است که اهمیت دارد و روشن میکند که «اپوزیسیون یا منتقد نظام» هستند. تا آنجاکه وقتی مثلاً رئیس دولتش، مبتنی بر آرزوی بسیاری از ما ایرانیان، بعد از سی سال، وزیر زن معرفی میکند؛ این بخش آن برایمان مهم نیست که تابوی کهنه و سنگینی شکسته شده و زنجیر دیگری از پای این کشور و جامعه پاره شده است. بلکه چون منتقد و اپوزیسیون هستیم، باید مثلاً چنین موضع بگیریم که: [این زنی که وزیر شده، از صدتا مرد بدتر است چون صد سال پیش، موافق طرح جنسیتِ هماهنگِ بیمار- پزشک بوده]!
پینوشت :
انصافا با این اصطلاح "اسب تروآی مردمان در دل الیگارشی" خیلی حال کردم!
دوم خردادي يا اصلاح طلب ؟!
جوان مسلمان
شايد بپرسيد اين چه تعبيريست. معلوم است که دوم خردادي همان اصلاح طلبگيست. اما دوستان واقعيت اين نيست. سال 1376، دوم خردادش محمد خاتمي با راي بالاي مردم ايران رييس جمهور شد. محمد خاتمي وزير ارشاد هاشمي بود که استعفا داد ورفت شد رييس کتابخانه ملي ايران.در پي نارضايتي بيش از حد منجر به درگيري از دولت هاشمي ،شخصي به نام محمد خاتمي با خوش اقبالي تمام رييس جمهورشد.چون روز کسب راي روز دوم خرداد بود اين اصطلاح بر روي اين جريان ماندگار شد.تا اينجاي کار اصلا" اسمي از اصلاح طلبي نبود.اما از اواسط سال 1377که انديشه هاي تيتري ولي به ظاهر جذاب خاتمي توانسته بود نسل جوان را همراه کند ،غرب وبه خصوص اسراييلي ها را واداشت تا بهترين بهره را از اين موقعيت ببرند.از اينجا بود که غربي ها شروع کردند به رواج اصطلاح " اصلاح طلب ". اما چرا اين اصطلاح ؟؟؟ اين کلمه ظاهري بسيار مقدس ومحترم دربين مردم ايران از زمان قيام امام حسين(ع) دارد. پس اين کلمه هرگز جديد نبود ولي مي توانست فوائد بسياري نصيب غرب کند. از اين رو آنها با درک کامل از نارضايتي مردم از دولت هاشمي و درک اين موضوع که مردم خواهان اصلاح وضع به ارث رسيده هستند با تمام تشکيلات رسانه ايي اقدام به ترويج اين کلمه ( اصلاح طلب) در بين مردم کردند.دوسال بعد از انتخاب خاتمي اين کلمه حتي از کلمه دوم خرداد جا افتاده تر بود به طوري که حتي دولت وقت واحزاب نيز اين موضوع را پذيرفتند وطوري بحث مي کردند که انگار اين اصطلاح مبداء رواجش خود دوستان بوده اند.اما رواج اين کلمه چه نفعي براي غرب داشت؟؟؟ انديشه هاي نو وليبرال خاتمي وهمراهانش خيلي زود مورد استقبال غربي ها قرار گرفت . دولت وقت (دولت خاتمي) انديشه هاي امام را تاريخ مصرف گذشته وبيشتر به درد موزه تاريخ مي دانست تا راهگشاي مشکلات جامعه . دولت وقت فرهنگ 1400 ساله شهادت طلبي را ترويج خشونت مي دانست. دولت وقت مخالف خاکريز اول دفاعي کشور وجهان اسلام يا همون حزب الله لبنان ومقاومت فلسطين بود. دولت وقت آزادي پوشش در دستور کار داشت. خواهش مي کنم دقت بفرماييد. اگر انديشه هاي امام که مبتني بر نص صريح قرآن وکلام امامان است و اگر فرهنگ جهاد وشهادت طلبي را از جامعه ما بگيرند و آزادي بي قيد وشرط جايگزين شود آيا غرب چيز بيشتري مي خواهد؟؟؟پس از اين رو بود که غرب با درک کامل از انديشه هاي دولت خاتمي کلمه اطلاح طلبي را رواج داد تا اصلاح اين موارد را شاهد باشد. اما اشتباه غرب اينجا بود که آنها درک درستي از جامعه مبتني بر ولايت و فقه شيعه نداشتد. نمي دانستندمردم خواهان تغيير واصلاح امور اقتصادي هستند نه مباني دينشان. اينجاست که شاهديم در مقابل اراده وعظمت مردم دينمدارو ولايي ايران اسلامي هم غرب رنگ مي بازد هم دوستان اصلاح طلب دوم خردادي . به همين سادگي.
چرا مي خواهند احمدی نژاد را يهودي تبار معرفي كنند؟
در پی ادعای برخی رسانه های غربی مبنی بر اینکه احمدی نژاد ریشه یهودی دارد ؛ سایت وطن به بررسی چرایی این ادعا پرداخت و نوشت:
چندي پس از آغاز دولت نهم تلاش بسياري از سوي رييس جمهور كشورمان شد تا با يك اقدام متفاوت با قضيه رژيم اشغالگر قدس برخورد شود و با ادبيات منطقي مباني و دلايل انديشه اي نادرست يهوديان در اشغال سرزمين فلسطينيان را زير سووال ببرد .
به گزارش سایت وطن ، اين اقدام شجاعانه با طرح سووالاتي در زمينه هولوكاست و ناتواني غرب در پاسخ به سووالات مطرح شده به همراه بود سووالاتي كه اساس و دلايل اشغال سرزمين فلسطين توسط يهوديان را كاملا بي اساس نشان ميداد.
در همين راستا همايشي در بررسي هولوكاست در تهران برنامه ريزي شد و محققين بسياري از سراسر جهان در اين همايش به نقد هولوكاست و اسناد ودلايل غير واقعي صهيونيستها پرداختند و اين اولين زمين لرزه بزرگ براي تاريخ و تابوهاي يهوديان صهيونيست محسوب مي شد كه ريشه و بنيان تشكيل دولت يهود در فلسطين را كه پيشتر با تحريف تاريخ و مظلوم نمايي تبديل به حق شده بود تا حدودي از بين برد .
پس از اين اقدام با فشار لابي صهيونيسم اكثر انديشمندان دعوت شده در كشورشان دستگير شدند تا ديگر در موضوع هولوكاست سخني به ميان نياورند و با تصويب قطعنامه اي در سازمان ملل كشورها ملزم شدند تا ديگر راجع به هولوكاست حرفي به زبان نياورند و بدون تحقيق آن را به عنوان يك اصل قطعي پذيرا باشند . و احمدي نژاد هم به عنوان يهودي ستيز در رسانه هاي وابسته به صهيونيستها معرفي شد تا وي به عنوان دشمن يهوديان نگريسته و حرفهايش فاقد اعتبار تلقي شود.
اما رييس جمهور كشورمان در دفاع از مردم مظلوم فلسطين كه از سياست هاي اصولي جمهوري اسلامي است و از زمان امام (ره ) در دستور كار دولتمردان كشور قرار دارد باز هم كوتاه نيامد و در همه اجلاس هاي سازمان ملل و تقريبا در بيشتر مصاحبه هايش با رسانه هاي خارجي ضمن زير سووال بردن هولوكاست و ادعاي كشته شدن بيش از 6ميليون يهودي در كوره هاي آدم سوزي آلمان نازي نسل كشي فلسطيني ها را در فلسطين به شدت محكوم كرد.
يكي ديگر از اقدامات محمود احمدي نژاد در زمينه ضد صهيونيستي اش شركت در اجلاس ضد نژاد پرستي دوربان 2 در ژنو سوييس بود كه عليرغم محدوديت هاي پيش بيني شده براي ممانعت از سخنراني و طرح موضوع اسراييل و هولوكاست ايشان با شجاعت مباحث خود را مطرح نمود كه مورد تشويق كشورهاي اسلامي قرار گرفت كه در كنار موضع گيري هاي ديگر كشورمان در مباحث مربوط به فلسطين خصوصا در دفاع از ملت فلسطين در جنگ غزه به محبوبيت محمود احمدي نژاد در ميان ملت هاي اسلامي افزوده شد و بسياري از سران عربي و غرب كه در فجايع اسراييل نسبت به فلسطينيان سكوت اختيار مي كردند در ميان امت اسلام جايگاهشان متزلزل تر شد .
بر اين اساس براي اعراب پذيرفتني نبود كه يك غير عرب در مورد حوادث فلسطين از آنهاپيشي بگيرد و آنها را زير سووال ببرد زيرا به اعتقاد سران عرب مساله فلسطين به غير اعراب مرتبط نيست و مساله فلسطين يك مساله عربي است .
پس براي سران عربي چساباندن انگي كه تلاشهاي رييس جمهور كشورمان را ناشي از موارد ديگر در مساله فلسطين نشان دهد در اين برهه مطلوب تر به نظر مي رسد .
براي غرب نيز كه لابي صهيونيسم در هدايت سياست هاي آن كشورها از اركان اصلي به شمار مي آيند و رسانه هاي موثر و يا به عبارتي غولهاي رسانه اي دنيا كه تحت كنترل آنهاست زير سووال رفتن هويت صهيونيستي را بر نمي تافت و آنها نيز تلاشهاي زيادي را براي شنيده نشدن مباحث مطرح شده توسط رييس جمهور كشورمان انجام دادند و مطرح شدن يهودي تبار بودن ايشان آخرين حربه آنان به شمار مي رود.
البته به عقيده كارشناسان مي شد طرح اين گونه سووالات از سوي يك مقام غير رسمي مطرح مي گرديد و همايش بزرگ هولوكاست نيز توسط يك سازمان غير دولتي NGOبرگزار مي شد و دولت پشتيباني هاي مالي و انديشه اي از آن سازمان غير دولتي مي كرد . چون در آن صورت هم سووالات درست و منطقي آقاي رييس جمهور از كانالي غير سياسي مطرح مي شد و هم منافع ملي ما بيش از اين حاصل مي گرديد .
ذكر اين نكته هم ضروري مي رسد كه ملت ما طبق فرمايش حضرت امام هر گاه وحدت كلمه داشتند و در يك صف برادرانه در كنار هم بودند دشمنان ملت ما كمتر به خود اجازه داده اند تا به ملت و دولت ما توهين كنند .
در وقايع قبل و پس از انتخابات 22 خرداد پس از آنكه برادري ها و همدلي ها تبديل به تهمت ها و نزاع سياسي شد و برادران ديروز تبديل به دشمنان امروز شدند دشمنان واقعي آرمانهاي مقدس امام راحل به خود اجازه هر نوع بي احترامي به نظام جمهوري اسلامي كه برآمده از خواست ملت ايران است و هزاران شهيد براي به بار نشستن آن جان خود را نثار كردند مي دهند و از سخنان طرفين كه رنگ و بوي دوستي ندارد در دشمني شان استفاده مي كنند.
قاسم روانبخش
در آستانه برگزاري انتخابات دهم، آقاي ميرحسين موسوي با انتخاب رنگ سبز، انتخابات دهم را به رنگ مقدس سبز گره زد و از اين رنگ سوء استفاده كرد. برخي كه در ابتدا تصور ميكردند وي بهدليل سيادت خود و خاتمي اين رنگ را برگزيده است تا حدودي به آنها توجه كردند؛ ولي طولي نكشيد كه رنگ سبز به نشان جمعي براي مقابله با اسلام و انقلاب و نظام تبديل گرديد.
سبزپوشان با حضور فائزه هاشمي، خانم زهرا رهنورد و آقاي خاتمي در استاديوم دههزار نفري آزادي تجمع كردند. در اين تجمع زنان و دختران بدحجاب و بيحجاب، پرچمهاي سبز لااله الا ا... و يا محمد رسولا...(ص) در دست گرفته و با دستان عريان آن را در ميان جمعيت ميچرخاندند! از اين پس رنگ سبز به نماد جنبش سبزي تبديل شد كه اعضاي آن خواستار تحقق آرمانهايي بودند كه در 8 سال اصلاحات ناكام مانده بود، حذف حجاب و ارزشهاي والاي اسلامي، حذف ولايت فقيه از قانون اساسي، رهاكردن مسأله فلسطين، غزه و لبنان با شعارهاي واهي كه ابتدا بايد مشكلات داخلي را حل كرد و سپس به مسائل خارجي پرداخت، تسليم در موضوع هستهاي به بهانه اينكه هزينه آن سنگين است و... و عجيب اينكه آقاي موسوي همه اين امور را به نام احياي انديشه و فكر امام(ره) دنبال ميكرد!
انتخابات برگزار شد و جنبش بهاصطلاح سبز از ملت ايران شكست خورد، ولي اين جنبش با راهاندازي راهپيماييها و اغتشاشات خياباني به مقابله با نظام پرداخت و با بيانيههاي تند و خشن موسوي و كروبي و احزاب پشتيبان آنها كه گويا در كادر رهبري سازمان منافقين تنظيم شده بود، در جهت تخريب نظام اسلامي كوشيد. با دستگيري سران اغتشاشات، آتش فتنه فروكش كرد و با اعترافات آنها حقايق بسياري از پشت پرده اين جريان آشكار شد. كيان تاجبخش و تحليلگر سياسي سفارت انگليس از ارتباطات جنبش سبز با خارج بهويژه اسرائيل، امريكا و انگليس پرده برداري كردند. تحركات آنها در راهپيمايي روز قدس بر عليه غزه، لبنان و فلسطين و هدفگرفتن چين و روسيه بهجاي اسرائيل و امريكا مهر تأييدي بر وابستگي جنبش سبز به بيگانگان بود. از همه آشكارتر زماني بود كه رئيس جمهور ايران آقاي دكتر احمدينژاد به سازمان ملل سفر كرد و قرار شد اپوزيسيون خارجنشين در مقابل سازمان ملل بر ضد ايشان و جمهوري اسلامي به تظاهرات بپردازد. بيش از ده شبانهروز تلويزيونها و رسانههاي ضدانقلاب از سازمان منافقين گرفته تا سلطنتطلبها به اضافه رسانههاي پربيننده سيانان و بيبيسي، ايرانيان مقيم خارج را به اجتماع اعتراضآميز در مقابل سازمان ملل فراخواندند. ولي استقبال ايرانيان مقيم امريكا نيز بهاندازهاي كم بود كه بيبيسي از اين حضور اندك احساس شرم كرد. نكته مهمي كه در اين اجتماع بسيار قابل تأمل است حضور تعداد اندك سبزپوش كه عمده آنها را زنان نيمهعريان تشكيل ميدادند و تصاوير آقايان ميرحسين موسوي، كروبي در كنار منتظري، مسعود رجوي و رضا پهلوي را در دست داشتند! اين اجتماع با اين ويژگيها حاكي از پيوند جريان «راه اميد سبز» موسوي به جريان ملي مذهبي و سلطنتطلب و معارضان قديمي و با سابقه با نظام است. جرياني كه طي 30 سال گذشته همواره حمايت آشكار و صريح سازمان سيا و هيأت حاكمه امريكا قرار گرفته است خوشبختانه امروز با اينگونه تحركات سردمداران جنبش سبز نقاب سبز از چهره آنها كنار رفت و حقيقت سياه آنها بر همگان آشكار شد. اكنون كمتر كسي است كه از پيوستن جنبش سبز به سازمان سيا بياطلاع باشد. درست به همين دليل است كه حتي ايرانيان مقيم خارج هم به دعوت آنها پاسخ منفي دادند. دعوت آنها پاسخ منفي دادند.
چه كساني و چرا مي گفتند : «مرگ بر روسيه»
مهدي فيروزكوهي
قانون گريزي و هوچي گري، مشخصه بارز گروه هاي غوغا زيستي را تشكيل مي دهد كه حيات خود را در فضاي غبارآلود و مبهم سياسي تعريف مي كنند. اين گروه ها كه در فرهنگ جامعه شناسي «گروه هاي فشار» خوانده مي شوند حاضر به تمكين در برابر قانون نيستند و پذيرش سازوكارهاي قانوني را، با نابودي خود، يكسان انگاشته از پذيرش هنجارهاي رايج جامعه قانوني روي بر مي تابند.
درايام اخير خيابان هاي تهران هر از گاهي شاهد ظهور و بروز چنين پديده هايي بود.
گروهي قانون شكن درصدد بودند تا به آنچه كه از طريق شيوه هاي رايج دموكراسي و ابزارهاي قانوني دست نيافته اند از طريق فشار از پائين در سطح خيابان هاي تهران برسند. چيزي كه در اين ميان تعجب صاحبان خرد را برمي انگيزاند چرخش 180درجه اي مدعيان قانونگرايي ديروزي است كه چنين بي محابا به تيشه زني به ريشه باورهاي ساليان پيش مشغول گشته اند! آنان كه داعيه افراطي قانون و دموكراسي خواهي ايشان گوش فلك را پر كرده بود اينكه روياي فتح قانون را در سر مي پرورانند!
در روزگاري نه چندان دور كه پدرخوانده هاي جريان موسوم به دوم خرداد به تئوريزه كردن تئوري توسعه سياسي درجامعه ديني ايران در روزنامه هاي زنجيره اي مي پرداختند؛ آموزه هاي پروتستانيستي را با شدت هرچه تمام تر دنبال مي نمودند. آنان در اين راه، افراطي تر از «مارتين لوتر» به تشكيك در باورها و آموزه هاي ديني مردم ايران مشغول بودند تا حدي كه هنجارهاي رايج اين مردم در تقليد از مراجع معظم تقليد را «رفتار ميمون وار» خوانده و با بي شرمي هرچه تمامتر آيات قرآن را تحريف شده قلمداد نمودند! و درصحت آيات آن تشكيك نمودند. حتي تا بدانجا پيش رفتند كه خواستار تغيير محتواي ادعيه و زيارات وارده از ناحيه معصومين عليهم السلام- بدليل آنچه آن را خشونت زا بودن اين ادعيه مي خواندند- برآمدند. تعدد اين موارد جسارت آميز بحدي است كه دراين مقال، مجال طرح آن نيست اما آنچه كه مسلم است كارنامه قلم فرسايي هاي اين جريان كه گستاخانه، اعتقادات اصيل و حركت آفرين تشيع و باورهاي ديني مردم مومن ايران را آماج حملات ناجوانمردانه خود قرار داده بودند چنان تاريك است كه با وجود گذشت چندين سال از طرح وثبت آن در تاريخ، تاكنون هيچ يك از سران خودخوانده دوم خردادي حاضر به پذيرش مسئوليت آن انتشارات نمي باشند. اين نوشته بدنبال ارزشيابي رفتارهاي بدور از منطق اين جريان در طي ساليان استحاله طلبي نمي باشد اما حافظه تاريخي ملت انقلابي ايران نمي تواند تعارض بارز تظاهرهاي كنوني شيوخ دوم خردادي را با عملكرد نيمه دوم دهه هفتاد برخي از همسنگرانشان رفع نمايد.
ادامه مطلب
ته خط میر حسین
موسوی قبل از انتخابات به خاطر همکاری با سازمان مجاهدین، مشارکت و نهضت آزادی مورد بازخواست قرار گرفته بود اما حالا دیگه ماجرا بسیار فراتر از این صحبتهاست. کسی که خودش رو خط امامی معرفی کرده بود حالا از طرف محمد رضا پهلوی(سلطنت طلبان)، مسعود رجوی (منافقین)، اسرائیل (صهیونیست های خون آشام)، انگلیس (روباه پیر)، آمریکا (شیطان بزرگ)، فرانسه و آلمان (حامیان رژیم صهیونیستی) مورد تقدیر و تمجید و حمایت واقع شده. همه اینها به کنار، موسوی چند روز قبل یکی از بزرگترین حماقتهای عمرش رو انجام داد و نامهای به حسینعلی منتظری (شیخ مطرود) نوشت و از او کمک خواست!؛ این یعنی ته خط.
یکی از دوستان می گفت ما این همه خودمون رو کشتیم تا بگیم میرحسین موسوی دستش با منتظری و رجوی و پهلوی و ... تو یه کاسه هست اما اینا کار ما رو راحت کردند و دیگه نیازی به زحمت ما نیست.
حالا خاتمی باز هم بیاد ملاقاتش با جورج سوروس رو تکذیب کنه؛چه فایده!
ناسزا به پیامبر با پرچم سبز در نیویورک !
حمید رسایی
روز سه شنبه ساعت یازده و ده دقیقه با تماس تلفنی تشریفات ریاست جمهوری بلافاصله به پاویون جمهوری اسلامی در فرودگاه مهرآباد رفتم تا همراه با هیات ریاست جمهوری عازم سفر به نیویورک و شرکت در شصت و چهارمین اجلاس سازمان ملل شوم. ویزای من و برخی دوستان دیگر مجلس تا صبح روز سه شنبه صادر نشده بود که پس از صدور با تاکید رییس جمهور تا دوستان نماینده به هیات اضافه نشدند، هواپیما از روی باند پرواز بلند نشد و نهایتا با یک ساعت تاخیری که برای پیوستن ما صورت گرفته بود، وقتی به عنوان آخرین نفر داخل هواپیما شدم ، موتورها روشن و سفر سیزده ساعته به نیویورک آغاز شد.
برنامه های رییس جمهور مانند ایران بسیار فشرده و متراکم بود و از همان ابتدا با مصاحبه رسانه ها آغاز شد. حضور در شصت و چهارمین اجلاس سازمان ملل، یازده مصاحبه با شبکه های مختلف تلویزیونی و روزنامه های بین المللی و ملاقات با سران برخی کشورها و جلسات با دانشجویان و نخبگان فرهنگی آمریکا و ایرانیان مقیم ، تقریبا هیچ وقت خالی ای برای احمدی نژاد باقی نگذاشته بود. بعید می دانم هیچ رییس دولت دیگری با این حجم کاری در سفر به نیویورک حضور داشته باشد.
سالن سازمان ملل و جلسات آن تقریبا شبیه به مجلس خودمان بود. کشورهایی که روسای جمهورشان نطق می کنند از یکی دو ماه قبل وقت گرفته اند. در بین نطق روسای جمهور هم اینطور نیست که همه سراپا گوش باشند. ترددها ، مشغول بودن هیات ها به مطالعه و سخن گفتن آنان با هم امری رایج است. میزان توجه و یا عدم توجه حاضران به نطق یک رییس جمهور را از سکوت حاکم بر سالن و گوشی های ترجمه ای که آویزان گوش هاست ، می توانستیم بفهمیم . برهمین اساس هم باید بگویم که سخنرانی رییس جمهور ایران از جمله چند دولتی بود که تقریبا سکوت بر جلسه حکمفرما شد و هیچ گوشی ترجمه ای بر زمین نماند که این نشانه تاثیرگذاری جمهوری اسلامی بر مناسبات جهانی است.
در برخی از مصاحبه های احمدی نژاد با خبرنگاران شناخته شده آمریکایی که حضور داشتم ، از همان ابتدا شاهد ضربه فنی شدن این خبرنگاران کار گشته بودم . شاید صراحت احمدی نژاد و تسلط وی بر مطالب و موضوعات مختلف و همچنین کارد تهاجمی رییس جمهورمان نسبت به سیاست دوگانه حاکم بر جریان رسانه ای دنیا که معمولا با سئوال کردن از خود خبرنگاران در پاسخ ها همراه می شود ، یکی از مهمترین دلایل این موضوع باشد. مصاحبه با یازده رسانه مهم مکتوب و تلویزیونی ، تقریبا احمدی نژاد را خبرسازترین رییس جمهور این سفر کرده.
از جمله جلسات مهم رییس جمهور در این سفر ، جلسه ای سه ساعته با حدود دویست و پنجاه دانشجوی آمریکایی بود که در بزرگترین سالن هتل صورت گرفت . بعد از جلسه دکتر در دانشگاه کلمبیا تقریبا هیچ دانشگاه دیگری اجازه اعطای فرصت به رییس جمهور ایران را ندارد که البته این ممنوعیت از این سفر شامل هتل های کشوری که مجسمه آزادی را پس از جنگ جهانی دوم با پول مردم فرانسه در یکی از جزایر خود نصب کرده هم شد ! حدود یک هفته قبل از حضور احمدی نژاد در نیویورک ، مسئولان دو هتلی که قرارداد استفاده از سالن های آنها از حدود یک ماه قبل بسته شده بود، به صورت یک طرفه و غیر قانونی از در اختیار قرار دادن سالن های خود عذر خواستند و به همین دلیل جلسات با دانشجویان آمریکایی در سالن کوچک تری برگزار شد. نکته جالب توجه ، حضور این دانشجوبان از ایالت های مختلف آمریکا و با هزینه دانشگاه بود که نشان از عطش جریان دانشجویی در آمریکا با شنیدن سخنان رییس جمهور کشورمان داشت.
سئوالات دانشجویان آمریکایی کاملا متنوع و متناسب با جریان اطلاع رسانی حاکم بر غرب بود و البته صراحت احمدی نژاد در پاسخ و غیر دیپلماتیک و غیر رسمی بودن آن سبب می شد تا همه دانشجویان سراپا گوش باشند تا جایی که پس از سه ساعت ، وقتی مجری برنامه پرسید تا چه وقت دوست دارید که جلسه ادامه داشته باشد ، یکی از دانشجویان گفت : پنج صبح و بقیه کف زدند .
تقریبا در اکثر مصاحبه ها و جلسات از این دست ، یکی از سئوالات اصلی ، موضوع انتخابات ایران و تقلب در آن و همچنین دسته گل های واهی آقای کروبی بود. واقعا تاسف خوردم که رییس جمهور کشورمان در سفری به این مهمی و با این حجم کاری بالا ، به جای اختصاص وقتش برای دفاع از حقوق مردم ، مجبور بود به تشریح موضوع عدم تقلب در انتخابات بپردازد ، همان نکته روشن و واضحی که امروز برخی از سیاسیون افراطی در دادگاه ها و میزگردهای تلویزیونی خود عنوان می کنند و البته بر خلاف ادعای اول آنها با بایکوت خبری دنیا مواجه است.
به نظرم تا امروز (پنج شنبه) یکی دیگر از جلسات مهم این سفر، نشست صمیمی با فعالان مذهبی و مسئولان تشکل های اسلامی در آمریکا بود . حدود سی نفر از این فعالان که بیشتر آنها از برادران اهل سنت بودند ، در جلسه ای یک ساعته و نیمه به بیان دیدگاه های خود و همچنین طرح سئوالاتشان پرداختند. اهمیت این جلسه را وقتی بیشتر حس می کنیم که بدانیم این افراد پل های ارتباطی ما با حدود ده میلیون مسلمان در آمریکا هستند. دو نکته قابل توجه در این این جلسه بود ، یکی وقتی که سیاه پوستی از میان علمای حاضر به انتخاب چهار سال قبل احمدی نژاد در حالی که ناشناخته بود اشاره کرد و پس از چهار سال کار و تلاش که صدای آن به آمریکا هم رسیده بود، انتخاب مجدد وی را بدیهی و طبیعی می دانست و آن را دلیل کافی برای عدم تقلب برشمرد و دومی هم تشکر چند تن از علمای سنی جلسه که ابراز داشتند هر ساله روسای کشورهای اسلامی به سازمان ملل می آیند ولی تنها شما هستید که ما را دعوت می کنید و باب گفتگوی با ما را باز کرده اید.
حضور عناصر ضد انقلاب اعم از سازمان منافقین ، سلطنت طلبان و گروه های معاند دیگر ، به گفته ایرانیان مقیم و برخی از دوستان که در سال های قبل هم در هیات حضور داشتند، هیچ افزایشی از نظر تعداد نداشت. هر روز صبح و بعد از ظهر حدود دویست نفر در برابر مقر سازمان ملل و شب ها هم حدود صد نفر در برابر هتل محل اقامت جمع می شدند و شعار می دادند. تنها تفاوت امسال این جماعت ، رنگ سبز لباس ها و مچ بندهایشان بود. هر بار که ما قصد داشتیم به جلسات سازمان ملل برویم و یا داخل هنل شویم ، شعار دادن های این جماعت هم آغاز می شد. در هیات امسال برای بار اول دو روحانی (بنده و آقای میز تاج الدینی) نیز همراه رییس جمهور در هیات حضور داشت و همین موضوع سبب شد تا در مواقعی که ما قصد تردد به هتل را داشتیم ، شعار دهندگان ماهیت حقیقی خود را بیشتر نشان دهند. شاید تلخ ترین لحظات نیز همین اوقات بود نه به دلیل توهین آنها به ما بلکه به خاطر فحش و ناسزاها به پیامبر خدا و اهل بیت و رهبر فقید انقلاب که از زبان برخی از این سبزپوشان و جماعتی که عکس موسوی را به دست داشتند ، جاری می شد و البته به هیچ وجه مورد اعتراض دیگر شرکت کنندگان قرار نمی گرفت!
با دیدن این صحنه ها واقعا برای امثال آقای موسوی و خاتمی که هر دو سیدند تاسف خوردم ، برای خط امامی که اینها دم از آن می زنند. بارها گفته ام که این چه خط امامی است که از بوش ، اوباما ، مرکل ، سارکوزی ، ربع پهلوی ، رجوی گرفته تا صدای آمریکا و صدای اسرائیل و رادیو منافقین و شبکه های ماهواره ای ضد انقلاب دم از آن می زنند؟
شاید گفته شود که این جماعت چه ارتباطی با موسوی و خاتمی دارند، قطعا آنها هم از ناسزا به اهل بیت ناراضی اند ، بله قطعا چنین است اما آیا آنها از خود نمی پرسند که چرا این جماعت هتاک به آنها دل خوش کرده اند و با نمادهای آنها به این میادین می آیند !؟ اصلا وقتی نمادی را تا این اندازه دست مالی کردند و به کثافت آغشته شد ، آیا هم چنان باید به عنوان راه سبز امید از آن نام برد و نباید از آن اعلام برائت کرد؟ سال 1380 را به یاد آوردم که آقای خاتمی در انتخابات هشتم ریاست جمهوری برای بار دوم به ریاست جمهوری رسید و جماعتی از حامیانش در قم در حالی که شادی می کردند ، با دیدن روحانیون به تمسخر آنها می پرداختند! عمامه به سری رای آورده بود ، اما عمامه به سران مورد اهانت قرار می گرفتند؟! فاعتبروا یا اولی الابصار.
برای ادامه ی کار وبلاگ به چند همکار نیازمندم!
![]()
روزی که شروع به کار کردم اصلا فکر نمیکردم تا این حد کار پیش بره . اوائل سخنان حضرت آقا درباره ی دولت را برای خودم جمع میکردم. یواش یواش حیطه ی کار گسترده تر شد٬ به فکر افتادم تو گیر و دار انتخابات و سواستفاده های سیاسی نباید میدان را خالی کرد و فرصت را به قدرت طلبان داد. و باید با صداقت و شجاعت جلو رفت . بنده هم مثل اکثریت ملت ایران ادامه ی جمهوری اسلامی و راه امام و انقلاب را در آقای احمدی نژاد میدیدم. سعی کردم با جمع آوری قسمت محدودی از عملکرد آقای دکتر احمدی نژاد و در اختیار گذاشتن آن در دست عموم جای خالی ضعف اطلاع رسانی را کمی پر کرده باشم. برای شبهاتی و شایعاتی که بیماران پخش میکنند بخشی با نام " پاسخ به شبهات" راه اندازی کردم که به لطف خدا مورد استقبال قرار گرفت... حرف زیاده... با تمام سختی ها و ضعف ها تا اینجا ادامه دادم. دو ترم از دانشگاه را هم فدای هدفم کردم ! کارهای عقب افتاده ی زیادی به خاطر انتخابات دارم که باید سریع انجامش بدم. به همین خاطر وقتم برای اداره ی این وبلاگ بسیار محدوده و به همکاری شما نیاز دارم.
کسانی که توانایی این کار را دارند در نظرات اطلاع بدن و بنویسن برای کدوم قسمت میتونن کمک کنن. آدرس ایمیل و ویلاگ یا سایت خودتون را هم در نظرات بنویسین.
سایه ی امام خامنه ای مستدام.

